سيد محمد دامادى

279

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

« مجير الدين بيلقانى » در نكوهش مردم اصفهان ، گفته است : گفتم ز صفاهان ، مددِ جان خيزد * لعلى است است مروّت ، كه از آن كان خيزد كى دانستم ؟ كاهل صفاهان ، كورند * با آن همه سُرمه كز صفاهان خيزد و « شرف الدّين شفروه‌يى » [ خال جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ] او را چنين پاسخ داده است : شهرى كه به از جملهء ايران باشد * كى در خورِ هجوِ چون تو نادان باشد سُرمه چه كنى ؟ كه از صفاهان باشد * ميلِ تو به ميل است ، فراوان باشد بكن سُرمهء غفلت ، از چشم پاك * كه فردا شوى سرمه در زيرِ خاك [ سعدى ] چشمى كه دلى بَرَد بتاراج * دانى كه به سرمه ، نيست محتاج [ امير خسرو دهلوى ] چه فتنه بود ؟ كه مشاطهء قضا انگيخت ! * كه كرد نرگِس شوخش سيه به سُرمهء ناز [ حافظ 253 / 4 ] حدّ ؛ 1 - حايل ميان دو چيز ، ( منتهى الارب ) حاجز بين دو شىء ، فاصل ميان دو چيز . فصل . الفصل بينك و بينه [ تعريفات جرجانى ] 2 - نهايت هر چيز ، منتهاى هر چيز . حدّ اكثر ، حدّ أعلى ، حدّ كمال . 3 - اندازه ، مقدار ، قدر ، طور و گر بردبارى ز حدّ بگذرد * دلاور گمانى به سستى بَرَد [ فردوسى ] قياسى باز گير از راه بينش * حد و مقدارِ خود ، از آفرينش [ نظامى ] سلطان كه خشم گيرد ، بر بندگانِ حضرت * حُكمش رسد و ليكن حدّى بُوَد جفا را [ بدايع سعدى ]